حقوق انسان

اينكه خداوند هركه را بخواهد هدايت يا گمراه مي كند، نوعي جبر نيست؟

در برخي آيات قرآن آمده است كه خداوند هر كه را بخواهد گمراه مي كند و هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مي كند.مانند آيه ۹۳ سوره نحل كه مي فرمايد: «و لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» و اگر خدا مى ‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى‏ داد؛ ولى خدا هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را بخواهد هدايت مى‏ كند! و يقيناً شما از آنچه انجام مى ‏داديد، بازپرسى خواهيد شد!
 طبق اين دسته آيات ممكن است اين سوال بوجود بيايد كه اگر هدايت و گمراهي انسانها تماما بدست خداست، پس اراده و اختيار انسان در انتخاب راه و قرار گرفتن در مسير هدايت يا ضلالت چه مي شود؟
ابتدا لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه دو گونه هدايت داريم، هدايت تشريعي و هدايت تكويني.
هدايت تشريعي به معناي ارائه طريق، جنبه عمومي و همگاني دارد و هيچ قيد و شرطي در آن نيست و خداوند تمام انسان ها را در اين زمينه هدايت مي كند، چنانكه در آيه 3 سوره دهر آمده است: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»[1].
اما هدايت تكويني به معناي ايصال به مطلوب و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تمام پيچ و خم هاي راه، و حفظ و حمايت از آنها تا رساندن به ساحل نجات ، هرگز بي قيد و شرط نمي باشد. اين هدايت مخصوص گروهي است كه اوصاف آنها در قرآن بيان شده ، و اضلال كه نقطه مقابل آن است نيز مخصوص گروهي است كه اوصاف آنها در قرآن بيان گشته؛ گرچه برخي از آيات مطلق است، ولي بسياري ديگر از آيات قيد و شرط آنرا دقيقا بيان كرده و هنگامي كه آيات مطلق و مقيد را كنار هم مي چينيم مطلب كاملا روشن مي شود و هيچ ابهام و ترديدي در معني آيات باقي نمي ماند، و نه تنها با مساله اختيار و اراده انسان مخالف نيست، بلكه دقيقا آنرا تاكيد مي كند. اكنون به توضيح زير توجه نماييد:
قرآن مجيد در يك جا مي گويد: «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقين»[2] در اينجا سرچشمه ضلالت را فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهي دانسته است. در جاي ديگر مي گويد: «وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِين»[3] در اينجا روي مساله ظلم تكيه شده و آنرا زمينه ساز ضلالت معرفي كرده است. در جاي ديگر مي خوانيم « وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»[4] در اينجا كفر به عنوان زمينه ساز گمراهي ذكر شده است. باز در آيه ديگر مي خوانيم «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ»[5] در اينجا نيز دروغگويي و كفران را مقدمه ضلالت شمرده است. در جاي ديگر آمده: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»[6] يعني اسراف و دروغگويي عامل گمراهي است.
نتيجه اينكه قرآن ضلالت الهي را مخصوص كساني مي شمرد كه داراي اين اوصافند: كفر، ظلم فسق، دروغ، اسراف و كفران.
آيا كساني كه داراي اين اوصافند شايسته ضلالت و گمراهي نيستند؟! و به تعبير ديگر كسي كه مرتكب اين امور مي شود آيا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمي گيرد؟! در واقع اين اعمال و اوصاف آثاري دارد كه خواه ناخواه دامن انسان را مي گيرد ،پرده بر چشم و گوش و عقل او مي افكند و او را به ضلالت مي كشاند و از آنجا كه خاصيت همه اشيا و تاثير همه اسباب به فرمان خداوند است مي توان اضلال را در تمام اين موارد به خدا نسبت داد؛ اما اين نسبت هيچ منافاتي با اختيار و آزادي اراده انسانها ندارد، چرا كه ايشان با دستان خود، خود را در اين مسير قرار دادند.
اما در مورد هدايت نيز شرايط و اوصافي در قرآن بيان شده كه نشان مي دهد آن هم بدون علت و بر خلاف حكمت الهي نيست. در واقع برخي انسان ها با انجام اموري و كسب اوصاف خاصي، استحقاق هدايت را پيدا مي كنند و لطف الهي را جلب مي كنند. اين امور و اوصاف در آيات زير آمده است:
در يك جا مي خوانيم: «يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»[7] در اينجا پيروي از فرمان خدا و جلب خشنودي او زمينه ساز هدايت الهي شمرده شده است.
درجاي ديگر مي خوانيم: «وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ»[8] در اينجا نيز توبه و انابه عامل استحقاق هدايت شمرده شده است.
در آيه ديگر مي فرمايد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»[9] در اينجا جهاد آن هم جهاد مخلصانه و در راه خدا به عنوان شرط اصلي هدايت ذكر شده است.
و بالاخره در آيه ديگر مي خوانيم: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى»[10] در اينجا پيمودن مقداري از راه هدايت به عنوان شرطي براي ادامه اين راه به لطف خداوند ذكر شده است.
نتيجه اينكه تا از سوي بندكان توبه و انابه اي نباشد، تا پيرو فرمان خدا نباشند، تا جهاد و تلاش و كوششي صورت نگيرد و تا گام هاي نخستين را در مسير حق بر ندارند، لطف الهي شامل حال آنها نمي شود، دست آنها را نمي گيرد و ايصال به مطلوب نمي كند.
در نتيجه شمول هدايت نسبت به كساني كه داراي اين اوصافند نه بي حساب است و نه دليلي بر جبري بودن هدايت محسوب مي شود. ملاحظه كنيد آيات قرآن در اين زمينه بسيار روشن و گويا است، منتهي كساني كه نتوانسته يا نخواسته اند جمع بندي صحيحي از آيات هدايت و ضلالت كنند، گرفتار چنان اشتباه خطرناكي شده اند و «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند» بايد گفت زمينه اين ضلالت را نيز خودشان فراهم ساخته اند. بهرحال مشيت الهي كه در آيات هدايت و ضلالت روي آن تكيه شده، هرگز به معني مشيت بي دليل و خالي از حكمت نيست، بلكه در هر مورد شرايط خاصي  دارد كه آنرا هماهنگ با حكيم بودن او مي كند.[11]
پي نوشت:
[1].ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!
[2].(آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى ‏كند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى ‏سازد. بقره،۲۶
[3]. و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمى ‏كند.  بقره،۲۵۸
[4] . و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمي كند. بقره،264
[5] . خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمي ‏كند. زمر،3
[6] . خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگو است هدايت نمي ‏كند. غافر،28
[7] . خداوند به بركت آن، كساني را كه از خشنودي او پيروي كنند به راههاي سلامت هدايت مي ‏كند، و از تاريكي ها - به فرمان خود - به سوي روشنائي مي‏ برد، و آنها را به راه راست رهبري مي ‏نمايد. مائده،16
[8] . و خدا هر كس را كه به سوي او باز گردد، هدايت مي ‏كند .رعد،27
[9] . و آنها كه در راه ما (با خلوص نيت) جهاد كنند قطعا هدايتشان خواهيم كرد. عنكبوت،69
[10] . كساني كه هدايت يافته‏ اند خداوند بر هدايتشان مي ‏افزايد. محمد،17
[11]. تفسير نمونه، ج19، ص461؛ يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ بر گرفته از تفسير نمونه،تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379، ص93-96